یه روز دلچسب زمستونی
![]()
یه دنیا سلام وبا یه عالمه عشق واسه پسر گلم 
عزیز دلم روزهای زمستونی هم مثل برق وباد در حال گذشتنه و سرما هم روز به روز بیشتر میشه
ولی ما تو خونمون کسی رو داریم که زندگیمونو پر از گرما و انرژی میکنه و اون کسی نیست جز شما پسر گلم
که تمام سرمای زمستون رو به یه زندگی گرم و لذت بخش و زیبا تبدیل میکنه 
خداییییییییییییییییییا بازم شکررررررررررررررررر
![]()
جمعه ای که گذشت روز خیلی خوبی بود هوا هم عالی بود ماهم تصمیم گرفتیم که بریم سر زمین باباعلی
هرچند شما اون شبو تا صبح تب کردی ولی وقتی صبح از خواب بیدار شدی دیدیم که حالت بهتره
خدا رو شکر که اون روز خیلییییییی بهت خوش گذشت کلی بازی کردی بقول باباامیر نیاز داشتی که
به یه گردش بری تا حال و هوات عوض بشه

خلاصش اینکه به همه مون خیلی خوش گذشت


عزیزم اگه دوست داری بقیه رو ببینی برو ادامه مطلب

![]()
وحالا کل ماجرا به روایت تصویر
![]()





![]()



محمدطاها و بابا علی




![]()
بابا امیر و شوهرخاله در حال درست کردن آتیش برای کباب

شما هم آماده برای خوردن کباب

اینم از خود کباب

![]()
لم دادنت روی پای باباامیر بعد خوردن غذا
نوش جونت


![]()

اینم از عکسایی که خودت از بازی مهنا و اسما گرفتی




![]()

![]()

![]()
عکس خانوادگی



اینم موقعی که داشتیم میومدیم خوابت میومد اصلا حوصله نداشتی
![]()

![]()
و آخرش خونه باباعلی و بازی با سوگند


البته اینجا هم شروع تب دوبارت بود (تا صبح تب کردی و منم بالای سرت
)


قشنگترین اتفاق زندگی من
حادثه شنیدن صدای تو بود
...
تو پاداش کدام کار خوب منی




یه روز دلچسب زمستونی 










